خاطرات مدرسه
  • نماینده ۱۱ تیر ۱۳۹۶

    اون روز قرار بود برای کلاس یه نماینده انتخاب کنیم. به بچه ها گفتم میخوام مبصر انتخاب کنم، اما برام جالب بود که هیچکدوم از بچه ها معنی کلمه مبصر رو نمیدونستن. براشون توضیح دادم که زمان ما به نماینده کلاس مبصر می گفتن.
    چند نفر رو خود بچه ها کاندید کردن و بعد از بین اونا حسین با ۲۳رأی به عنوان نماینده کلاس انتخاب شد. مهدیه هم ۱۶ رأی آورده بود.
    چند باری از بچه ها شنیده بودم که حسین در ازای پاک کردن اسم بچه ها، اونها رو رأسا تنبیه میکنه؛ تا اینکه یه روز تصمیم گرفتم خودم حسین رو امتحان کنم. گفتم حسین مواظب کلاس باش، من میرم و برمی گردم. به بچه هام گفتم اسم هرکیو نوشت، باید ۲۰بار از روی درس سیزده بنویسن و از کلاس بیرون رفتم. خیلی سریع سالن رو دور زدم و خودمو به پشت پنجره رسوندم. مواظب بودم حسین یا بچه ها منو نبینن و خیلی یواشکی کلاس رو تحت نظر گرفتم. حسین اسم عارف رو نوشت و پشت سر هم کلی هم ضربدر بالای اسمش تلنبار کرد. و بعد عارف شروع کرد به آه و ناله و التماس به حسین که جون خودت اسممو پاک کن، وگرنه باید ۲۰ بار از روی درس بنویسم. حسین بهش گفت بیا ۵تا خط کش بزنم کف دستت و در ازاش اسمتو پاک می کنم. عارف هم خیلی زود قبول کرد. حسین یه خط کش از تو کیفش برداشت و محکم ضربه اول رو کف دست عارف فرود آورد و کل کلاس همراه عارف فریاد زدن اوووووووف. حسین ولی می خندید و پادشاهی می کرد و خلاصه کلی لذت می برد. دوباره گفت دستتو بگیر، عارف گفت تو رو خدا یواشتر و حسین هم سری تکون داد که یعنی باشه و گفت بگیر گفتم. خط کشو برد بالا که از پشت پنجره با صدای بلند داد زدم دست نگه دار حسین، خودمو به کلاس رسوندم و همون اول نماینده کلاس رو عوض کردم.
    اون روز یه درس بزرگ یاد گرفتم و اون اینکه دموکراسی شاید ظاهر فریبنده ای داشته باشه اما خودش هم می تونه منتهی به یک نوع دیکتاتوری بشه. ۲۳ رأی حسین بیشتر از ۱۶ رأی مهدیه بود اما کلاس به یه نماینده شریف تر نیاز داشت و من محمدمهدی رو بدون دموکراسی انتخاب کردم. محمدمهدی تا پایان سال نماینده موند و همه خوشحال بودن، هرچند هیچ تضمینی برای خوب موندن محمدمهدی هم وجود نداشت.
    بنظرم جامعه هم همین شکلیه؛ جامعه به چیزی بیشتر از دموکراسی یا قواعد این چنینی نیاز داره. ما بیشتر از هرچیزی به تقوای جمعی نیاز داریم…

    افزودن نظر جدید


  • کلاس درس من ۲۲ مهر ۱۳۹۵
    دلنوشته: کلاسی داریم با مختصات زیر:
    ۲۲ نفر به اضافه یک نفر به اضافه یک نفر دیگر و تو باید معلم همه شان باشی. مثلا نمی توانی به این دلیل که آن یک نفرِ دیگر یک جوری هست دوستش نداشته باشی و یا حداقل اینکه بین او با مثلا الناز یا محمدجان پسر باهوش افغانستانی فرق بگذاری.
    کلاسی داریم با مختصات چهارده به اضافه ۱۰ و این یعنی خب، پسرها باید قدرت بیشتری داشته باشند اما خیلی هم این شکلی نیست و تو باید راهی پیدا کنی برای اینکه قدرتت را با کاریزمایت و نه با آن خط کش آهنین مهدیه که حالا با خط کش برادرت جایگزین شده است بر آنها دیکته کنی. دیکته کنی؟ بچه هشت نه ساله چه میداند که دیکته کنی یعنی چه؟ میشود یک چیزی توی مایه های قالب کردن یا غالب شدن یا برتری جستن و تازه “جستن” هم میشود پیدا کردن. فهم اینها هرکدامشان برای یک بچه هشت نه ساله خیلی زمان میبرد و تو باید کلی تشریح کنی کلمات قلمبه ات را.
    کلاسی داریم با مختصات پنج به علاوه سیزده به اضافه ۶٫ کلاسی داریم با مختصات… آه خدای من… من باید این کلاس را با کدامین مختصات اداره کنم؟ چطور میتوانم توی مغز کوچک صبا راهی پیدا کنم و به او بفهمانم راه طی شده توسط آقای آزادی معلم پارسالشان اشتباه بوده است یا حداقل راه درستی نبوده است، سر راست ترین راه بوده است؟ چطور بگویم بچه را که کتک نمی زنند ولی به شیوه کنونی تعلیم و تربیت در ایران ما، بچه باید بی تنبیه خیلی آرام سر جایش بنشیند. و اگر درستش این است که سر جایش ننشیند و شلوغ کاری کند و آن شکلی درس یاد بگیرد اینجا توی محله چاه قائدی اینجا توی لامرد اینجا توی ایران هنوز رسمش نشده است. اینجا کلاس شلوغ نشانه بی عرضگی معلم است و من نمی خواهم خیلی بی عرضه نمایش داده شوم. این را باید بچه پیش از کلاس سوم یاد گرفته باشد. اصلا همه مشکلاتمان از همین جا شروع میشود. از همین جا که ابوالفضل و عارف و حسین غضنفری و آن امیر شهیدی و این سیدرضای بیش فعال کلاس مان بی تنبیه که هیچ، با تنبیه هم تنها ۵دقیقه آرام می نشیند. صبا که اصولا آرام نمی شود. او دو حالت دارد: یا دارد جیغ می کشد و یا نهایتا دارد جیغ نمی کشد. جیغ نمی کشد به این معنا نیست که ساکت نشسته است. جیغ نمی کشد یعنی یا دارد حرف می زند یا مدادتراشش را برداشته و در کنار تو ایستاده و دارد مدادش را می تراشد و باز دارد با تو حرف می زند. و تو باید در عرض چند هفته به او بفهمانی خانوم من می خواهم درسم را بدهم. خانوم من باید این کتاب لعنتی را تا پایان سال تمام کنم. خانوم من باید این کتاب ریاضی را به زور توی مخ تان کنم، تفریقی که دو سال است نتوانسته اند به خورده تان بدهند را باید دوباره به خورده تان بدهم. خانوم شما داری ۹ساله میشوی و این یعنی تو خانووم شده ای. و اگر تو خانووم شده ای یعنی نگاه کلاس من باید با وقار شما خانووم ها تنظیم شود.
    می دانی مشکلات از آنجا شروع می شوند که بچه ها باید توی خانه شان، سال اول و دوم شان یک سری چیزها را یاد می گرفته اند و نگرفته اند. اینها عموما جمع و تفریق و ضرب و تقسیم هم نیستند. اینها همان با اجازه صحبت کردن، به نوبت صحبت کردن، آرام نشستن، با کناری با پشت سری با پایینی با بالایی حرف نزدن. آه خدای من حرف نزدن… حرف نزدن… به معلم احترام گذاشتن، به همه احترام گذاشتن، حقوق دیگران را رعایت کردن، همه را دوست داشتن و از این جور مصائب است و من برای فارغ آمدن بر این مسائل نه به چند هفته که به چندین ماه زمان نیاز دارم. اما خب من کارهای دیگری هم دارم. من باید کتاب هایم را تمام کنم. من باید املا بگویم، انشا درس بدهم و از همه مهم تر ریاضی درس بدهم. نگاه من به ریاضی حالا خیلی عوض شده است. ریاضی برای بچه ها خیلی سخت تر از ریاضی برای آدم بزرگ هاست، حتی اگر مال بچه ها جمع و تفریق باشد و انتگرال و اینها بماند برای ما…
    می خواهم اول جایگاه خانوم های کلاس را یادشان بدهم. یادشان بدهم راههای دیگری جز تنبیه کردن یا شرطی کردن هم وجود دارد. تا دیگر مائده برای تنبیه شدن داوطلب نشود و نیاید کنار من بایستد و بگوید آقا ما بدون تنبیه ساکت نمی شویم و باید ما را به سبک آقای آزادی با چَک ساکتمان کنی. باید مائده بفهمد تنبیه او، هم برای من و هم برای خودش اتفاق خوبی نیست. آنها از همین حالا، از ابتدای ۹ ساله شدنشان، ابتدای خانووم شدنشان باید یاد بگیرند قرار است جامعه تربیت کنند. قرار است دخترکانی مثل خودشان، پسرانی مثل همین ها که کنارشان نشسته اند تربیت کنند و البته خوب تربیت کنند. پس آنها باید پسرهای کلاس من را هم تربیت کنند…
    دلنوشته های یک سرباز معلم
    (6) نظر


  • مسابقه دو و میدانی ۲۶ دی ۱۳۹۳
    دلنوشته: اون روز یه مسابقه دو و میدانی بین همه مدارس برگزار میشد. مناسبتش رو دقیق یادم نیست، شاید روز جهانی صلیب سرخ بود، چون استارت مسابقه جلوی اداره هلال احمر کنار فرمانداری بود. زنگ استراحت بود و زنگ بعد کلاس آقای نگین تاجی و درس جغرافیا.
    آقای نگین تاجی برای اولین بار بهمون تکلیف خونه داده بودن و ما بچه های کلاس که هیچ کدوممون دقیقا نمی دونستیم ایشون چی از ما خواسته بودن. تا اونجایی که یادمه یه نمودار بود که باید یه چیزهایی روش مشخص می کردیم. فقط احمد نصفه و نیمه یه کارایی کرده بود و اون هم به کمک کتابهای سال یا سالهای گذشته بچه های از بن دندان مسلح انسانی میرحسنی و قرار بود بقیه از رو دستش کپی کنن. ولی بعضیا از جمله من حوصله همینم نداشتیم.
    گرچه از شکل برگزاری چنین مسابقاتی خوشمون نمی اومد، ولی ما بچه های ورزشکاری بودیم. از کلاس ما هیچ کدوم  ثبت نام نکرده بودیم. محمد(ارشدی) رییس شورای دانش آموزی مدرسه و البته بهترین دوست من بود. محمد مسئول نام نویسی از دانش آموزا بود و تو اون لحظات آخر، حسابی دور و برش شلوغ شده بود. به محتشم(موسوی) پیشنهاد دادم برای خلاص شدن از کپی مشق جغرافیا و فرار از منفی احتمالی، تو مسابقه شرکت کنیم و این پیشنهاد خیلی سریع با موافقت محتشم و علی(راهنما) همراه شد. محمد هم خارج از نوبت اسممون رو به لیست اضافه کرد و ما به سمت خط شروع مسابقه حرکت کردیم.
    برخلاف انگیزه متفاوت ما، خیلی ها اومده بودن واقعا اول بشن، لباس ورزشی پوشیده بودن و آماده شروع مسابقه بودن، و ما که با لباس و حتی کفش کاملا رسمی بودیم.
    همه به صف شدیم و فرمان شروع مسابقه صادر شد. من و علی و محتشم کنار هم بودیم، هنوز شاید صد متر از راه رو طی نکرده بودیم که متوجه شدیم نمی تونیم با این وضعیت رقابت کنیم و مسابقه رو ادامه بدیم. هماهنگ کردیم و از دور مسابقه خارج شدیم. شاید دلیل اصلی این اتفاق برمی گشت به انگیزمون برای شرکت تو مسابقه.
    محتشم تشنش شده بود و من پیشنهاد دادم بین مسیر بریم خونه ما و آب بخوریم. خونه ما شهرک هجرته، یعنی بین مسیر هلال احمر و سالن شهید نعیمی که خط پایان مسابقه بود.
    وقتی رسیدم خونه، به مامان سفارش آماده کردن یه شربت خیلی فوری دادم و بعد از آماده شدن با بچه ها شربتمون رو خوردیم و به سمت مدرسه حرکت کردیم. نیم ساعتی هم تو حیاط مدرسه منتظر موندیم تا کلاس آقای نگین تاجی تموم بشه. بعد از کلاس بچه ها اومدن و گفتن آقای نگین تاجی بیچاره نیم ساعت پشت پنجره منتظر ما بوده که برامون دست تکون بده. آقای نگین تاجی نمی دونست ما چقدر بدجنسیم و برای ما خط پایان مسابقه، درِ خونه ی ما و جایزمون یه نوشیدنی خنک بوده.
    یادش بخیر. آقای نگین تاجی سخت گیر بود، تند تند سوال می گفت، چون خط و خطوط کتاب رو هم از حفظ بود و چشم بسته آدرس پاسخ سوالات رو میداد و ما علامت می زدیم. هر دو هفته یه بار امتحان می گرفت و خیلی با نظم بود. اما نکته ای که کلاس رو هم برای ما و هم برای ایشون جذاب میکرد این بود که آقای نگین تاجی جو کلاس ما رو دوست داشت. شوخ طبع بودنش و تحمل کردن ما، کلاس ایشون رو به یکی از بهترین و دوست داشتنی ترین لحظه های مدرسه ما تبدیل کرده بود، حتی اگه یک بار به شکل نامحترمانه ای حامد بی نظم رو تنبیه و از کلاس اخراج کرده باشه.
    “این خاطره مربوط میشه به سال سوم دبیرستان”
    افزودن نظر جدید


آقای ظریف استکبار به تحریم معتاد نیست؛ استکبار به کبر ورزیدن معتاد است و تحریم تنها یک ابزار در کنار سایر ابزارهای در دست اوست تا تکبر خود را بر ملت های مستضعف اعمال و آنها را تسلیم خواسته های نامشروع خویش سازد. و‌ به خاطر همین روحیه استکباری هم هست که به اذعان خود شما بدعهدی دشمن از همان دولت اوبامای مؤدب آغاز می‌شود.
استکبار برای اعمال کبر خود ابزارهایی در اختیار دارد که از طریق آنها خوی استکباری خویش را بر ملت‌ها اعمال می‌کند. او در این مسیر برخوردار از مجموعه ای از ابزارهاست؛ از تهدید نظامی گرفته تا تحریم اقتصادی و علمی و صنعتی و تکنولوژی. از ترور بزرگان و اندیشمندان و دانشمندان تا حمایت از دشمنان و تجزیه طلبان و گروه‌های تروریستی فعال علیه ملت های مستقل.
از ابتدای شکل گیری جمهوری اسلامی همواره دو رویکرد و دو نوع نگاه متضاد در مواجهه با دشمنی استکبار وجود داشته است. یک دیدگاه بدنبال “تنش‌زدایی” با غرب برای احقاق حقوق ملت بوده و دیگری نسخه “تهدیدزدایی” را نسخه موثر برای مقابله با دشمن پیشنهاد می‌کند. یک دیدگاه که نظم نوین جهانی مورد‌نظر آمریکا را می‌پذیرد و نسخه تسلیم در برابر خواسته های نامشروع آمریکا را تئوریزه و پیشنهاد می‌کند و «سِرِ بقای ایران را در پفیوزی مردمانش» می‌داند[بازرگان/سازگاری ایرانی/ص۴۰] و دیدگاه دوم که خواستار از بین بردن منشأ تهدیدهای آمریکا می‌شود.

استکبار چه زمانی از تهدید حمله به زیرساختهای نفتی و ساقط کردن هواپیمای مسافربری ایران دست برمی‌دارد؟ زمانی که ایران نفت‌کش های دشمن را هدف قرار داده و تهدید را با تهدید پاسخ می‌دهد. دشمن چه زمانی دست از حمایت گروه‌های تروریستی در ایران برمی‌دارد و آنها را در لیست گروه‌های تروریستی خویش قرار می‌دهد؟ زمانی که ایران منشأ تهدید در داخل را از بین برده و بوسیله هم‌پیمانان منطقه ایش در لبنان آمریکایی ها را تهدید و وادار به پذیرش منافع مشروع خویش می‌سازد. دشمن چه زمانی دست از حمایت لجستیکی و اطلاعاتی از عراق در جنگ ۸ ساله برمی‌دارد و خواستار پذیرش آتش‌بس از سوی ایران می‌شود؟ زمانی که ایران برای اولین بار وارد خاک عراق می‌شود و تهدید جنگ را به فرصتی برای شکوفایی استعدادها و پیروزی های بزرگ‌تر تبدیل می‌کند. دشمن چه زمانی از تهدید به حمله نظامی به عنوان گزینه همیشه روی میزش دست برمی‌دارد؟ زمانی که ایران با ایجاد بازدارندگی نظامی، منشأ تهدید را از بین برده است. دشمن چه زمانی دوباره به حمایت مخالفان حکومت جمهوری اسلامی امیدوار می‌شود و مجددا سیاست براندازی نظام ایران را در پیش گرفته و گروهک تروریستی مجاهدین خلق را از لیست سیاه خود خارج می‌کند؟ زمانی که پس از غائله سال ۸۸ مجددا ایران را در شرایط تهدید می‌بیند و شرایط را برای اعمال تکبرش حاضر و آماده می‌بیند.

تفکر تهدیدزدا دست آمریکا را از منافع نامشروعش در ایران قطع می‌کند، تفکر تنش زدا بیانیه یک طرفه الجزایر را می آفریند. تفکر تهدیدزدا در دوران جنگ حماسه ۸ سال دفاع مقدس را می‌آفریند تا دشمن دیگر جرئت حمله به خاک ایران را نیابد، تفکر تنش‌زدا قطعنامه ۵۹۸ را امضا می‌کند که به حدی در بازدارندگی دشمن غیرمؤثر است که او تنها به فاصله یک ماه از پذیرش قطعنامه مجددا به خاک ایران طمع کرده و حمله ای همه جانبه بر علیه کشورمان آغاز می‌کند و تنها طی چند روز اکثر بخش‌های آزاد شده توسط ایران در طول ۸ سال جنگ را دوباره اشغال می‌کند و در پایان همان تفکر تهدیدزداست که مجددا حماسه خلق می‌کند و سایه جنگ را برای همیشه از مرزهای کشور دور می‌کند. تفکر تهدیدزدا جنوب لبنان و سوریه و عراق و یمن را آزاد کرده و عمق نفوذ راهبردی ایران را تا دریای مدیترانه و دریای سرخ گسترش می‌دهد، تفکر تنش‌زدا عراق و افغانستان را در همسایگی ایران دودستی تقدیم دشمن می‌کند. تفکر تنش‌زدا در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی به گفتگوهای انتقادی حقوق بشری با اروپا روی می‌آورد و در پایان با محکومیت رییس دولتش در دادگاه میکونوس و ترک کشور از سوی سفرای اروپایی مواجه می‌شود، تفکر تهدیدزدا با بی اعتنایی، طرف‌های اروپایی را وادار به خواهش و التماس برای بازگشت به ایران می‌کند. تفکر تنش‌زدا بیانیه یک طرفه و ننگین سعدآباد را امضا می‌کند و انرژی تازه متولد شده هسته ای را بصورت کامل تعطیل و پرونده هسته ای ایران را به شورای امنیت می‌برد، تفکر تهدیدزدا چرخه صنعت هسته‌ای ایران را کامل می‌کند، به سوخت ۲۰٪ دست می‌یابد و غرب را وادار به کنار گذاشتن مسیر تهدید و بازگشت به میز گفتگو می‌کند. تفکر تهدیدزدا ماهواره به فضا پرتاب می‌کند، تفکر تنش‌زدا از ترس ایجاد تنش صنعت فضایی کشور را تعطیل می‌کند.

اما چرا دشمن به فرموده آقای ظریف به ابزار تحریم معتاد شده و همچنان به تحریم ایران ادامه می‌دهد؟ چون در حوزه تحریم ها همچنان امیدوار مانده و می‌داند ایران هنوز نتوانسته در این حوزه تهدیدزدایی کند و منشأ تهدید را از بین ببرد. این همان کاری است که چین سالها پیش انجام داده و با از بین بردن تهدید تحریم و امکان تکبر ورزیدن کشور مستکبر آمریکا، او را وادار به سر خم کردن و گفتگو در شرایط برابر می‌کند. ایران نیز برای مصونیت یافتن از اعمال تکبر آمریکا راهی ندارد جز آنکه در حوزه اقتصادی نیز بصورت همزمان مقاومت و پیشرفت کند. آنچه موجب عقب رانده شدن آمریکا در سایر حوزه های اقتدار ایران بوده این است که او پی برده ایران تنها به مقاومت در این حوزه ها اکتفا نکرده و همزمان با مقاومت در این مسیر پیشرفت نیز کرده است.

@moh3nshamsi

هیچ فرد و گروهی در ایران نیست که باور کند پمپئو در کنار ملت ایران است و در ایران از موافق گرفته تا مخالف نظام، همه باور دارند مردم ایران کمترین ارزشی برای او و دولت آمریکا ندارند. اما یک سوال مهم: پمپئو واقعا در کنار چه کسانی در ایران ایستاده است؟ آنها را پیدا کنید، همان‌ها خائن به کشور و مردم ایران هستند.

 

@moh3nshamsi

حمیدرضا جلایی‌پور به روزنامه اعتماد گفته ”در فضای فقر و شكاف طبقاتی، بنياد‌گرايان مذهبی و نيروهای واگرای قومی، فضای تنفس (و يارگيری) پيدا می‌كنند.“

 

آیا کسی برای فکت‌های این به اصطلاح جامعه شناسان مابه‌ازای علمی و آماری طلب نمی‌کند؟ چگونه پس از دو دوره ریاست جمهوری آقایان هاشمی و احمدی نژاد که اصلاح طلبان مدعی وجود فقر و شکاف طبقاتی گسترده در این دوران هستند، این غربگرایان بوده اند که پیروز مطلق هر انتخاباتی بوده‌اند و برعکس دقیقا زمانی بنیادگرایان مذهبی به قدرت رسیده اند که به اعتقاد اصلاح‌طلبان وضعیت اقتصادی مردم در شرایط قابل قبولی به سر می‌برده است؟ بهتر نیست ایشان بجای مطرح کردن بی‌ضابطه فرضیه‌هایی از این دست، دهها متغیر را کنار هم بنشانند و سپس از دل آن فکت‌هایی این چنین تحویل جامعه علمی فلک‌زده کشور بدهند؟

البته آنها مدعی وجود متغیرهای دیگری همچون نبود دموکراسی و آزادی‌های مدنی در شکل گیری دولت‌های خاتمی و روحانی خواهند شد که باید یادآور شد هرچند این ادعا نیز تناقض موجود در سخنان ایشان را برطرف نمی‌کند، بلکه خود این ادعا نیز دروغ بزرگ و بدون پشتوانه علمی دیگری است که اصلاح‌طلبان مدعی آن هستند و برخلاف همه آمارهای علمی در کشور پیروزی خاتمی و روحانی را غیراقتصادی جا زده‌اند.

 

@moh3nshamsi

یک سوال:

فکر نمی‌کنید شاید آقای روحانی همان‌طور که در قضیه هسته ای منافع ملی را فدای منافع شخصی و جناحی کرد، امروز هم دشمنی با آمریکا را برای منافع خود و دوستانش در داخل می‌خواهد؟ آیا مسئله آقای روحانی دشمنی دولت آمریکا با ملت ایران است یا یک دعوای شخصی است میان او و ترامپ؟ آیا مسئله آقای روحانی با دونالد ترامپ، بر باد دادن آرزوهای او و همراهان اصلاح طلبش توسط دولت ترامپ در برآوردن نقشه‌های درازمدت‌شان برای تغییر شکل قدرت در ایران همچون تقلیل جایگاه ولی فقیه و سپاه پاسداران با حمایت‌های دولت‌ آمریکا و هم‌پیمانان اروپایی‌اش نیست؟

و اگر هست، چرا نظام و سپاه باید هزینه دعوای آنها را بپردازند؟ در قوه عاقله نظام تردیدی نیست. پس باید منتظر بازی هوشمندانه نظام با دو مهره پیش رویش در جهت رویگردانی همزمان مردم از غرب و غربگرایان نیز بود

 

@moh3nshamsi

 

پ‌ن: نشان به آن نشان که آقای روحانی و دوستانش هیچ ابایی از بیان آرزوهایشان برای پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای پیش روی کنگره آمریکا ندارند و همچنان دلخوش به تغییر بازی قدرت در آمریکا نشسته‌اند، کاری که دوستان و متحدان اروپایی دموکرات‌ها هم هرگز انجام نمی‌دهند.

در حالی که ارگان بسیج از هرسو در محاصره سیل تهمت ها و تخریب ها و فشارهای ناجوانمردانه و ناروا قرار دارد، در مریوان ۱۱ بسیجی جانشان را در راه تأمین امنیت مردم فدا کرده اند تا تنها دلخوشی این روزهای مردمان این سرزمین همچنان زنده بماند.
در این میان و در حالی که ارزش پول ملی به یک سوم کاهش یافته و کوه نقدینگی از پس دوپینگ‌های انتخاباتی دولت بیرون افتاده، دولت روحانی بنام رای مردم اقتصاد کشور را رها کرده و مشغول ماهی گرفتن از بازار مکاره اقتصاد برای رسیدن به مقاصد شوم خود در امضای معاهدات ذلت‌بار جدید است.
بسیج در مرزهای مادی و معنوی کشور جان می‌دهد تا دست بالای ایران در معادلات منطقه ای و بین‌المللی را حفظ کند، اما رییس جمهور آماده است تا تمام سرمایه‌های کشور را مثل تن‌فروش ها به اززنی بفروشد. بسیج جان می‌دهد و فحش می‌خورد، روحانی فحش می‌دهد و نان می‌خورد. بسیج خون می‌دهد و دولت بر سر خون شهیدان این مرز و بوم معامله می‌کند. مدتی به مصلحت انقلاب و به احترام رأی اکثریتی که معتقدیم اشتباهی تاریخی مرتکب شده‌اند سکوت می‌کنیم، اما هیچ‌گاه نمی‌بخشیم…

 

@moh3nshamsi

نه پسر شیاد زم در حدی هست که بتواند به تحلیل فضای سیاست ایران بپردازد و نه در پس آمدنیوز تیم و مجموعه ای هست که بتواند مسائل ایران را این چنین تحلیل کند. او صرفا مجری مبتذل اوامر سرویس های اطلاعاتی غربی، عربی، اسراییلی است که توانسته از پوپولیسم جامعه ایرانی و فضای عوام زده اش نهایت بهره را برده تا از بودجه‌های کلان این کشورها بی‌نصیب نماند.

اما فهم تحلیل کشورهای مورد اشاره کار چندان پیچیده ای نیست. پیروزی آقای روحانی در برابر نیروهای وفادار به انقلاب ۵۷، یقینا برای مخالفان ایران یک بازی دو سر برد است. آنها بخوبی این را دریافته اند که موفقیت دولت آقای روحانی در ایران به معنای ادامه حضور غربگرایان در حاکمیت و بنابراین ضمانت ادامه سیاست انفعال و وادادگی در برابر غرب از سوی ایران است و از سوی دیگر شکست دولت آقای روحانی نیز نه شکست یک طیف که به حساب کل مجموعه نظام تعبیر خواهد شد و در نتیجه می‌تواند به تضعیف بیش از پیش حکومت مستقر و حتی فروپاشی آن بینجامد.

 

@moh3nshamsi

هفته گذشته ترزا می نخست وزیر انگلستان با استعفای وزیر خارجه اش موافقت کرد و وزیر بهداشتش را جایگزین او کرد. حال این را مقایسه کنید با تغییرات در وزارت خارجه و دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی که یک فرد را با تبلیغات وسیع و پروپاگاندا با این ادعا که او متخصص در روابط بین الملل است و زبان گفتگو با دنیا را می فهمد به سمت وزارت خارجه انتخاب می کنند و ارمغان این انتخاب نیز نهایتا به توافق شرم آوری همچون برجام ختم می شود.

در این میان تکلیف راهبرد کلان نظام در سیاست خارجی اش چه می شود؟ آیا دیپلماسی در جمهوری اسلامی تا بدین حد دچار روزمرگی، فاقد یک ساختار کلی و هرگونه راهبرد کلان است که با تغییر در رأس آن، تمام سیاست های اصولی آن دستگاه مشمول تغییر می شود، به گونه ای که بنظر می‌رسد در کشور انقلابی رخ داده است؟ در چنین وضعیت ناکارآمدی است که طی یک روز دشمن تبدیل به دوست می‌شود، امضای او به عنوان تضمین پذیرفته شده و دارایی‌های یک ملت به تاراج می‌رود.

 

@moh3nshamsi

پوتین خطاب به ترامپ:

“اجازه بدهید به شما یادآوری کنم که بدلیل معامله هسته‌ای (برجام)، ایران کنترل‌شده ترین کشور دنیاست”.

 

به عنوان یک ایرانی از شنیدن چنین سخنانی احساس سرافکندگی می‌کنم، اما فاجعه آنجاست که در کشور ما حتی آن مدافعان توافق برجام که امروزه به بی‌فایده بودن آن معترفند نه تنها هنوز احساس حقارت نمی‌کنند، بلکه حاضر و آماده‌اند تا همچون تن‌فروش ها دارایی‌های دیگرشان را نیز به ثمن‌بخس معامله کنند. این به این معناست که جامعه ما در بازتولید فرهنگی خویش شکست خورده، اصالت‌های تاریخی خود را از دست داده و دیگرانی موفق شده اند ارزش‌های مدنظرشان را جایگزین ارزش‌های فرهنگِ بومیِ مردم ایران کنند.

@moh3nshamsi

 

او شاید پایش را جایی جا گذاشته باشد اما در راه آرمان هایش هر روز قدم هایش را استوارتر برداشته است. شاید در دو و میدانی و شنا از علی مطهری ها و اکبر هاشمی ها بواسطه پیست ها و استخرهای تمرینیِ اختصاصی شکست بخورد، اما در جنگ اراده ها هیچ گاه مغلوب و مرعوب آمریکا نشده است، هیچ گاه در زمین بازی آنها غرق نشده و زیر مرقومه هایی همچون برجام را امضا نکرده است.
او هرچند هیچ گاه به کدخدا اعتماد نکرده اما همیشه به سنت های الهی و توانایی های مردمش باور داشته است. همین نگاه است که طی سال های ۸۸ و ۸۹ و در حالی که ایران هنوز به تواناییِ تولیدِ سوخت ۲۰٪ دست نیافته اما با باور به سنت های تخلف ناپذیر الهی و اتکا به توانایی های مردمش، هنگامی که پشت میز مذاکره می نشیند از ما می توانیم ملتش سخن می گوید و از پوزخند طرف غربی نمی هراسد. نگاه او در امتداد نگاه شهید شهریاری هاست. هر دوی آنها در یک نقطه با هم به وحدت می رسند. هر دوی آنها خالصانه به وعده های الهی باور داشته و در توانایی های خود و ملت شان تردید نکرده اند. و هنگامی که تردیدهای تان را کنار می گذارید، مسیرهای تازه ای به روی تان گشوده می شود. هنگامی که دانشمندان علوم انسانی تان، خرد را با تجربه و باورهایشان همراه می کنند، دانشمندان علوم تجربی تان نیز با اتکا به همین مسیر، بن بست ها را می شکنند و با تکیه بر همین نگاه است که راه های صعب العبور را یکی پس از دیگری بروی ملت شان باز می کنند. یکی مسیرها را باز می کند و دیگری قله ها را فتح می کند.
#سعید_جلیلی
#دکتر_جلیلی

@moh3nshamsi

می پرسند چرا مرگ بر آمریکا و پاسخ می دهم به گمانم همه گرفتاری هایمان از پایان مرگ بر آمریکا آغاز شد. مرگ بر آمریکا که تمام شد، اختلاس ها و احتکار ها، دزدی ها و چپاول ها، خوردن ها و بردن ها و خوابیدن ها، امتیازها و رانت ها و فسادها، کاخ نشینی ها در برابر کوخ نشینی ها، زمین خواری ها و زمام داری ها، من ها و منیت ها آغاز شد. مرگ بر آمریکا که تمام شد، جنگ بین متکبران و پابرهنگان، جنگ بین فقر و غنا، جنگ بین کارگر و سرمایه دار، جنگ بین مظلوم و ظالم، جنگ بین محروم و مسئول و جنگ برای تصاحب پست ها و صندلی ها آغاز شد. مرگ بر آمریکا، مرگ بر یکایک شیطان های کوچکی بود که در شیطان بزرگ تجمیع شده بود.

به گمانم همه چیز از چشاندن جام زهر توسط آن مرد به امام آغاز شد. همه چیز از پذیرش قطعنامه بواسطه آن مرد آغاز شد. آن مرد که فکر می کرد دنیای آینده دنیای گفتمان هاست نه موشک ها…

بیایید بخاطر خودمان، بخاطر خاک مان و بخاطر فرزندان مان دوباره مرگ بر آمریکا بگوییم. بیایید دوباره مرگ بر آمریکا بگوییم.

 

@moh3nshamsi

‏یک سوال؟!!

چرا هیچ کس منتظر نتیجه برجام بدون آمریکا نیست و مردم پیگیر گفتگوهای ظریف با طرفهای اروپایی برای ادامه برجام نمی شوند؟ چرا این روزها مردم بابت گفتگوهای ایران با ۱+۴ جشن نمی گیرند و ۱۰۰۰ تومانی هایشان را به دوربین ها نشان نمی دهند؟ آیا در ایران اتفاق جدیدی افتاده؟

 

ابطحی و ابطحی ها را درک می کنم. آنها داف های سیاسی این کشورند و از سال ۷۶ تاکنون با خوش رقصی برای عده ای توانسته اند انتخابات های بسیاری را درو کنند. مسیر هرزه های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی در نهایت به یک نقطه ختم می شود. آزادی برای پرچمدارانش در ایران نه یک آرمان بلکه یک پروژه بود، گرنه چپ های پوپولیستِ پونز به دستِ فاتح سفارت آمریکا و مدعیان خط امام را چه به شعار آزادی؟! آنها تا پایان حیات امام شعار خط امام و عدالت و حمایت از محرومین و مرگ بر آمریکا سر می دادند، اما پس از آن و از آنجا که جانشین امام از جناح رقیب شان برگزیده شده بود و خط امامِ حی صاحبان جدیدی پیدا کرده بود، برای فتح انتخابات و کسب قدرت به شعار آزادی پناه بردند.

سلااام

درباره من

محسن شمسی هستم از شهرستان لامرد
22 مرداد 1369 تولدمه
کارشناس علوم اجتماعی (پژوهشگری اجتماعی)
دانشگاه پیام نور مرکز لامرد
امیدوارم کنار شما دوستای خوبم که همیشه احساس خوبی نسبت بهتون داشتم روزای خوبی رو رقم بزنم.

تمام دلنوشته هام رو با عشق تقدیم میکنم به تنها کسی که اون رو شایسته ی دوست داشتن و عشق ورزیدن میدونم، به کسی که دیگه نیست، اما تا همیشه هست.
ببخش اگه کلماتم قادر به وصف بزرگی TO نیست...